ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

451

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

وليد بن اليزيد او را ببخرا [ ء ] [ 1 ] كشتند بتدمر از شام ، و همانجايگاه دفن كردند . يزيد الناقص بدمشق بمرد و دفن كردند ، و مروان از گور برآوردش و بر درخت كشيد و باز هم بر درخت [ 2 ] او را دفن كردند . ابراهيم بن الوليد اندر آب زاب غرقه شد و باز نديد [ ند ] ش . مروان بن محمد الحمارين [ 3 ] به زمين مصر اندر كشته شد بدر كنيسهء كه آن را ابو صير [ 4 ] خوانند و رقيون [ 5 ] نيز گويند ، و سرش بكوفه آوردند و تنش همانجايگاه دفن بكردند . ابو العباس سفاح : بانبار بمرد بآبله و بسامره دفن كردندش . المنصور : ببئر ميمون بمرد و سر بالاء مكه [ 6 ] او را بحرم اندر دفن كردند سرگشاده [ 7 ] . المهدى : گويند بما سبذان مرد ، كه بشكارگاه رفته بود ، اسپ را جايگاهى تنگ اندر راند از بناهاء بيران [ 8 ] پشتش بشكست و بروايتى چنان خواندم در كتابى كه بدين شكارگاه اندر شد [ 9 ] ، بسيارى شكار را از هر جنس بر كوهى پيچيدند و جمله راهها را بگرفتند بدام و سگ و يوز و هيچ جاى ديگر راه نيافتند و بسته بماندند و بطاقت ( 294 - ب ) رسيدند [ 10 ] از تشنگى ، تا جمله بخروشيدند و سر بر آسمان داشتند ، خداى تعالى بارانى

--> [ ( 1 ) ] البخراء ، ممدودة . . . ماء منتنة على ميلين من القليعة فى طرف الحجاز ( معجم ) [ ( 2 ) ] ظ : بر درخت زايد باشد [ ( 3 ) ] كذا و ظ : الحمار [ ( 4 ) ] اصل : ابو صبر و در تواريخ : بوصير ، بدون الف از نواحى مصر و بر كنار نيل واقعست [ ( 5 ) ] ديده نشد و در تواريخ محل قتل مروان را كنيسهء بو صير از موضع معروف به ( ذات الساحل ) نوشته‌اند ، و نيز ياقوت گويد : بو صير اسم لاربع قرى بمصر . . بو صير قوريدس . . قال الحسن بن ابراهيم بن زولاق بها قتل مروان . . . و قال ابو عمر الكندى قتل مروان ببوصير من كورة الاشمونين ( معجم ) [ ( 6 ) ] كذا . . ظ : و بئر ميمون بالاى مكه است . قال الياقوت : بئر ميمون . . . ميمون صاحب البئر حفرها با علي مكة فى الجاهلية و عندها قبر ابى جعفر المنصور ( معجم البلدان ) و ابن اثير گويد . بروايتى در بئر ميمون بمرد و او را در مقبرة المعلاة دفن كردند . . . و بروايتى در آخرين منزل از منازل تطير زد و سوار شد و در راه از مركب بيفتاد و پشتش بشكست و به بئر ميمون بگور كردندش و الصحيح ما تقدم ( ج 6 ص 7 - 8 ) [ ( 7 ) ] ظ : يعنى سرش گشاده بود - ك : و غطى وجهه و بدنه و جعل رأسه مكشوفا لاجل احرامه ( ص 7 ) [ ( 8 ) ] بيران لهجه‌ايست از ويران [ ( 9 ) ] اصل بىنقطه . . [ ( 10 ) ] بطاقت رسيدند ، يعنى طاقتشان تمام شد ، چه رسيدن و به رسيدن ، در فارسى صحيح بمعنى تمام شدن و بمنتهاى حد طبيعى رسيدن است ، چنان كه هم امروز گوئيم : ميوه رسيده ،